پارسا پارسا ، تا این لحظه: 15 سال و 8 ماه و 23 روز سن داره
مهرسامهرسا، تا این لحظه: 13 سال و 4 ماه و 10 روز سن داره

پارسا و مهرسا

شلنگ

اگر بروم تو اشپزخونه و ببینمش دیگه از دست هیچ کس کاری برنمیاد  باید به دستم برسد بله شلنگ رو میگم وفکر کنم به خاطر همین کارهام هستش که چند روزیه که تو اشپزخونه نمیبینمش (فکر کنم یکجایی قایش کردن) اما حالا باهش چکار دارم صدها بار  این طرفش رو میگیرم صدها بار هم اون طرفش رو  وگاهی هم  توش فوت میکنم ...
29 دی 1390

مسواک

نمیدونم علاقه ی من به مسواک از کی بوجود اومد قبل از اینکه برام مسواک بخرند ،قبل از اینکه حتی دندونهام در بیاد یا از اون موقعی که مامان قطره اهنمو میداد وبعدش با انگشتاش برام مسواک میزد و میگفت مسواک مسواک در هر صورت خیلی دوستش دارم تا جایی که جز یکی از اسباب بازیهام شده ...
29 دی 1390

مودم

یک وسیله ای که احتمالا در نزدیکی میز کامپیوتر هست هر خونه ای که میرم اسمشو به من میگن ومنتظر عکس العمل من هستند واین یعنی من هنوز مودم را نمیشناسم و نمیدونم جای دقیقش کجاست ...
29 دی 1390

اولین مطلب

سلام به پسر گلم مامانی واقیعت اینه که تا حالا دوست نداشتم خاطرات تو ومن را کسی دیگر بخواند اما امروز دل را زدم به دریا وخاطرات پسر گلم  را اینجا ثبت کنم تا برای همیشه در فضای مجازی باقی بمونن     ...
20 دی 1390

كمي قبلتر

 اين عكسم وبعدش اين عكسم به ترتيب در يك ماهنامه ويك روزنامه چاپ شدند البته موضوع براي خيلي وقته پيش هستش  من يادم رفته بود بگم پ.ن:جا دارد از خاله عزيزم براي چاپ عكسهام تشكر كنم   ...
20 دی 1390

بفرماييد سيب

مامانم ميگه هر كي روزي يك دونه سيب بخوره ديگه نيازي نيست بره دكتر يا به قول بابام: an  apple a day , keep the doctor away شما هم حتما اينكارو انجام بديد ...
20 دی 1390

با سر برو تو كتاب

من اخر كتاب خوان هستم تا جايي كه با سر ميرم تو كتاب  اينطوري                        . و شايدم اينطوري و گاهي هم با خنده وگاهي هم متفكر وگاهي هم بايد بترسم اما كارهاي funny انجام ميدم   ...
19 دی 1390

دالي

خوب اينم يكجور دالي كردنه ديگه(اينم بگم كه من خيلي به محصولات ارايشي بهداشتي علاقه دارم از جمله كرم مرطوب كننده) و مواقعي كه خيلي خسته باشم هم اينجوري ميشه البته دالي بازي  با پرده و كتاب و اينها رو هم بلدم ها حالا خجالتم نديد ديگه ...
19 دی 1390

يازده ماهگي

بدون هيچ سر وصدايي وارد ماه دوازدهم زندگيم شدم ديگه وقتي مامان بخواد عدد ماههاي عمرم رو  بگه انگشتهاي دستم كم  ميان و بايد بره سراغ انگشتهاي پام اين ماه هم مامان برام كيك درست نكرد به چند دليل يكش اين بود كه مامانم فعاليت ورزشيش رو شروع كرده و تقريبا هر روز تمرين شنا ميرفت و مسابقه داشت و مامانم دوتا مقام اولي به دست اورد  اما فعاليتهاي جديد من: در اين ماه كاملا  راه رفتن رو تمرين كردم و اگر حواسم نباشه خودم كل خونه رو ميرم در غير اينصورت دست  دردست اين وان راه ميروم 8 تا دندون خوشگل دارم (البته همشو اين ماه در نياوردم ) ناناي هم كه با دو دست انجام ميدم صداي زنبور هم ياد گرفتم دست وپا و چشم و مو &n...
14 دی 1390

سرمای هوا

خدا کنه که هوا از این سردتر نشه نمیدونم مامانم دیگه چه لباسی میخواد به من بپوشونه ...
11 دی 1390